آدم هاي مخصوص

جهت ورود کلیک فرمایید
این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد


هيچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعي که دو نفر با هم گپ مي زنند،

گوش بايستم، ولي يک شب که ديروقت به خانه آمدم و

داشتم از حياط رد مي شدم،

به طور اتفاقي صداي گفت و گوي همسرم و پسر کوچکم را شنيدم.
پسرم کف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت مي کرد.

من آرام ايستادم و از پشت پرده به حرف هاي آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند

که آنها از مديران اجرايي بزرگ هستند و سپس از پسر من پرسيده بودند

که پدرت چه کاره است، پسرم درحالي که سعي کرده بود

نگاهش به نگاه آنها نيفتد، زير لب گفته بود: "پدرم فقط يک کارگر معمولي است".
همسرم منتظر مانده بود تا بچه ها بروند

و بعد درحالي که گونه خيس پسرم را مي بوسيد،

گفت: "پسرم، حرفي هست که بايد به تو بزنم.

تو گفتي که پدرت يک کارگر معمولي است و درست هم گفتي،

ولي شک دارم که واقعاً بداني کارگر معمولي چه جور کسي است،

براي همين برايت توضيح مي دهم:
در همه صنايع سنگيني که هر روز در اين کشور به راه مي افتند،

در همه مغازه ها، در کاميون هايي که بارهاي ما را اين طرف و آن طرف مي برند،

هر جا که مي بيني خانه اي ساخته مي شود، هر جا که خطوط برق را مي بيني

و خانه هاي گرم و روشن....

يادت نرود که کارگرها و متخصصين معمولي اين کارهاي بزرگ را انجام مي دهند.
درست است که مديران ميزهاي قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکيزه هستند.

اين درست است که آنها پروژه هاي عظيم را طراحي مي کنند

ولي براي آن که رؤياهاي آنها جامه حقيقت به خود بپوشند...

پسرم فراموش نکن که بايد کارگرهاي معمولي و متخصصين دست به کار شوند!

اگر همه رؤسا، کارشان را ترک کنند و براي يک سال برنگردند،

چرخ هاي کارخانه ها همچنان مي گردد، اما اگر کساني مثل پدر تو سر کارش نروند،

کارخانه ها از کار مي افتند. اين قدرت زحمتکشان است.
من بغضي را که در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه اي کردم و وارد اتاق شدم.

چشم هاي پسر من از شادي برق مي زدند.او با ديدن من از جا پريد

و بغلم کرد و گفت: "پدر! به اين که پسر تو هستم، افتخار مي کنم،

چون تو يکي از آن آدم هاي مخصوصي هستي که کارهاي بزرگ را انجام مي دهند".


از کتاب نغمه ی عشق


مشخصات

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای